درباره ما

آیا علمای اهل سنّت کلمه «مولی» در حدیث غدیر را به معنای امام و خلیفه معنی کرده اند؟
کد سؤال: ۱۰۰۵۶امامت و ائمه (علیهم السلام) »امامت خاصه »امامت خاصه در روایات »حدیث غدیر
تعداد بازدید: ۴۴۳
آیا علمای اهل سنّت کلمه «مولی» در حدیث غدیر را به معنای امام و خلیفه معنی کرده اند؟

سؤال كننده: فرشاد رحمتي
توضيح سؤال:

با توجه به اختلافي كه بين شيعه و سني در بحث امامت و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام وجود داشته و دارد و يكي از دهها سند شيعه براي امامت بلافصل امير المؤمنين عليه السّلام حديث غدير مي باشد؛ علماي شيعه مي گويند: «مولي» به معناي «اولي بالتصرف»، «امام»، «خليفه» و «سرپرست» و يا كلمه اي مرادف با اين كلمات است؛ و مولي در حديث غدير دقيقاً همان معناي مذكور را دارد؛ امّا غالباً علماي اهل سنّت با انكار اين معنا به معاني ديگري همچون «ناصر» و «محبوب» و غيره تأويل كرده اند تا از توابع و لوازم آن كه خلافت بلا فصل امير المؤمنين عليه السّلام است بگريزند؛ حال سؤال اين است كه آيا كسي از علماي اهل سنّت اين حديث را به معاني مورد نظر شيعه پذيرفته و يا از آن در متون خود استفاده كرده است؟

پاسخ:

بعضي از علماي اهل سنّت كه «مولي» را در حديث غدير به معاني مورد نظر شيعه گرفته اند به شرح زيرند.

۱ ـ امام ابو حامد غزالي (۵۰۵ هـ)

وي همان گونه كه در شرح حال و شناخت شخصيت او مي آيد يكي از اعاظم و أكابر علماي اهل سنّت است كه اين گونه مي گويد:

لكن أسفرت الحجة وجهها وأجمع الجماهير علي متن الحديث من خطبته في يوم غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر: بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولي كل مؤمن ومؤمنة. فهذا تسليم ورضي وتحكيم. ثم بعد هذا غلب الهوي لحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود البنود وخفقان الهوي في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار سقاهم كأس الهوي، فعادوا إلي الخلاف الأول فنبذوه وراء ظهورهم، واشتروا به ثمنا قليلا.

لكن حجت روي خود را آشكار نمود و جمعيت مردم براي شنيدن متن خطبه حديثي كه در روز غدير خم كه مورد اتفاق همه مي باشد جمع گرديدند. [در آن خطبه] پيامبر مي فرمايد: «هركس من مولاي اويم علي مولاي اوست». همين جا بود كه عمر به علي گفت: يا ابا الحسن! تبريك، تبريك! از اين به بعد تو مولاي من و مولاي هر زن و مرد مؤمني گرديدي.

اين سخن عمر در حقيقت تسليم در برابر امر و رضايت و تحكيم آن بود. امّا بعد از آن بود كه هوي و هوس براي حبّ رياست بر او غلبه كرد و او عمود خلافت را به دوش گرفت. و قرار ها و پيمان ها در خفقان هوي و هوس و زد و خورد نيزه ها و ازدحام اسب ها و سپاهيان و لشكر كشي براي فتح كشور ها فراموش شد و آنها از شراب هوي و هوس سيراب گرديدند.

و به همين خاطر بود كه مردم به همان اختلافات روز اوّل بازگشتند و عهد و پيمان خود را پشت سر افكنده و آن را به قيمتي اندك فروختند.

مجموعة رسائل الإمام الغزالي، كتاب سر العالمين ص۴۸۳ ، طبعة مصححة منقحة، إبراهيم أمين محمد، المكتبة التوفيقية.

سبط بن جوزي ضمن تأييد انتساب كتاب سرالعالمين به غزالي عين كلام او را آورده و سخن او را بدون هيچ گونه ردّي نقل كرده است:

وذكر أبو حامد الغزالي في كتاب سر العالمين وكشف ما في الدارين ألفاظا تشبه هذا. فقال قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم لعلي يوم غدير خم: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ يا أبا الحسن أصبحت مولاي ومولي كل مؤمن ومؤمنة. قال: وهذا تسليم ورضي وتحكيم، ثم بعد هذا غلب الهوي حبا للرياسة وعقد البنود وخفقان الرايات وازدحام الخيول في فتح الأمصار وأمر الخلافة ونهيها، فحملهم علي الخلاف فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون.

أبو حامد غزالي در كتاب سر العالمين وكشف ما في الدارين ألفاظي شبيه به اين مطالب را در كتاب خود آورده است. رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم روز غدير خم به علي گفت: «من كنت مولاه فعلي مولاه».

اين سخن عمر در حقيقت تسليم در برابر امر و رضايت و تحكيم آن بود. امّا بعد از آن بود كه هوي و هوس براي حبّ رياست بر او غلبه كرد و او عمود خلافت را به دوش گرفت. و قرار ها و پيمان ها در خفقان هوي و هوس و زد و خورد نيزه ها و ازدحام اسب ها و سپاهيان و لشكر كشي براي فتح كشور ها فراموش شد و آنها از شراب هوي و هوس سيراب گرديدند.

و به همين خاطر بود كه مردم به همان اختلافات روز اوّل بازگشت نمودند و عهد و پيمان خود را به پشست سر خود افكندند و آن را به قيمتي اندك فروختند.

تذكره خواص الإمامة، ص ۶۲.

ذهبي در حالي كه تحت تأثير شخصيت غزالي قرار گرفته چاره اي جز توجيه زير نديده، لذا بعد از ذكر مطلب فوق در كتاب خود اين چنين مي گويد:

وما أدري ما عذره في هذا؟ والظاهر أنه رجع عنه، وتبع الحق، فإن الرجل من بحور العلم، والله أعلم.

نمي دانم غزالي براي اين سخن خود چه عذري خواهد داشت؟ ولي ظاهراً غزالي از اين نظر خود بازگشته و دوباره از حق پيروي كرده است. و به راستي كه او از دريا هاي علم است. والله اعلم.

سير أعلام النبلاء، ذهبي، ج ۱۹، ص ۳۲۸.

شخصيت ابوحامد غزالي از ديدگاه علماي اهل سنّت

يافعي در شرح حال غزالي مي گويد:

وفضائل الإمام حجة الاسلام أبي حامد الغزالي رضي الله عنه أكثر من أن تحصر، وأشهر من أن تشهر. وقد روينا من الشيخ الفقيه الإمام العارف بالله، رفيع المقام الذي اشتهرت كرامته العظيمة وترادفت وقال للشمس يوما قفي فوقفت حتي بلغ المنزل الذي يريد من مكان بعيد.

فضائل إمام حجه الاسلام أبو حامد غزالي رضي الله عنه بيش از آن است كه در حدّ و حصر بگنجد و مشهورتر از آن است كه نياز به معرفي داشته باشد. و ما از اين شيخ فقيه إمام عارف بالله، كه به حدي رفيع المقام است كه كرامت عظيمه او هم پا و هم سنگ با خورشيد گشته تا جايي كه روزي به خورشيد گفت: در آسمان بمان و خورشيد هم در آسمان ماند تا او به سر منزل مقصود خود كه در مكاني دور دست قرار داشت رسيد.

مرآة الجنان، حوادث سنة ۵۰۵ .

سيوطي در باره شخصيت غزالي مي گويد:

وعلي رأس الخامسة الإمام أبو حامد الغزالي، وذلك لتميزه بكثرة المصنفات البديعات، وغوصه في بحور العلم... حتي قال بعض العلماء الأكابر الجامعين بين العلم الظاهر والباطن: لو كان بعد النبي صلي الله عليه وآله وسلم نبي لكان الغزالي، وأنه يحصل ثبوت معجزاته ببعض مصنفاته.

در رأس گروه پنجم إمام أبو حامد غزالي قرار دارد، واين به علّت تصنيفات نو و جديد او و غوص عميق او در درياهاي علم است... تا جايي كه بعضي از علماي بزرگ جامع بين علم ظاهر و باطن در باره او گفته اند:

اگر بعد از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پيامبري مي بود هر آينه آن شخص غزالي مي بود، و معجزات او نيز با بعضي از مصنفاتش آشكار مي شد.

التنبئه بمن يبعثه الله علي رأس كل مائة، سيوطي، ص ۱۲ .

زرقاني در باره شخصيت غزالي مي گويد:

ذكر له الأسنوي في «المهمات» ترجمة حسنة منها: هو قطب الوجود والبركة الشاملة لكل موجود، وروح خلاصة أهل الإيمان، والطريق الموصل إلي رضا الرحمن، يتقرب به إلي الله تعالي كل صديق، ولا يبغضه إلا ملحد أو زنديق. مات بطوس سنة ۵۰۵.

أسنوي در كتاب «المهمات» ترجمه و شرح حال بسيار خوبي در باره غزالي آورده و اين گونه مي گويد: او قطب وجود و داراي بركتي است كه شامل هر موجودي مي شود، و او خلاصه روح أهل إيمان، و راه رسيدن به رضايت خداي رحمان است كه هر انسان صديقي مي تواند از طريق او به خداوند تعالي برسد، و كسي جز ملحد يا زنديق به او بغض نمي ورزد. و او در سال ۵۰۵ هـ . در طوس وفات كرده است.

شرح المواهب اللدنيه، ج ۱ ، ص ۳۶ .

كتاب غزالي «سرالعالمين» است

در انتساب كتاب سر العالمين به غزالي هم جاي شك و ترديد نيست چرا كه:

ذهبي در ميزان الاعتدال، ج ۱، ص ۵۰۰ و سير أعلام النبلاء، ج۱۹، ص ۳۲۸ و ص ۴۰۳ و لسان الميزان، ج ۲، ص ۲۱۵ و ابن جوزي در تذكره خواص الامّه، ص ۶۲، و إسماعيل باشا بغدادي در ايضاح المكنون،ج ۲، ص۱۱ و ص ۸۰به اين مطلب تصريح كرده اند.

۲ . محمد بن طلحة شافعي (۶۵۲هـ)

محمد بن طلحه شافعي از علماي بزرگ اهل سنّت در قرن هفتم هجري است كه تعريف شخصيت او در ذيل خواهد آمد وي مي گويد:

فيكون معني الحديث: من كنت أولي به أو ناصره أو وارثه أو عصبته أو حميمه أو صديقه فإن عليا منه كذلك، وهذا صريح في تخصيصه لعلي بهذه المنقبة العلية وجعله لغيره كنفسه ... بما لم يجعله لغيره. وليعلم: أن هذا الحديث هو من أسرار قوله تعالي ... فإنه أولي بالمؤمنين وناصر المؤمنين وسيد المؤمنين. وكل معني أمكن إثباته مما دل عليه لفظ (المولي) لرسول الله فقد جعله لعلي عليه السلام. وهي مرتبة سامية ومنزلة شاهقة ودرجة علية ومكانة رفيعة خصه صلي الله عليه وسلم بها دون غيره، فلهذا صار ذلك اليوم يوم عيد وموسم سرور لأوليائه.

معناي حديث غدير اين است: هر كس كه من بر او أولي و سزاوارتر و يا ناصر و وارث و يا پشتيبان و دوست صميمي او هستم علي هم براي او اين چنين است. و اين كلام صريح در تخصيص علي به اين منقبت بلند بوده و او را براي ديگران مانند خود قرار داده و اين خصوصيت را براي ديگري قائل نشده است .

از اين رو دانسته مي شود كه: اين حديث از أسرار سخن خداي تعالي است ... كه [مضمون آن] در آيه مباهله نيز آمده. پس به درستي كه علي از همه كس بر مؤمنين اولي و سزاوارتر است و ناصر مؤمنين و سيد آقاي مؤمنين است. و هر معنايي كه أمكان داشته باشد از لفظ «مولي» براي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم إثبات كنيم همان را براي علي مي توان ثابت نمود. و اين مرتبه اي بلند و والا و منزلتي دست نيافتني و درجه اي عالي و مكانتي رفيع است كه پيامبر آن را به علي و نه به ديگري اختصاص داده است.

و از اين روست كه روز غدير روز عيد و موسم سرور براي دوست داران علي [عليه السلام ] گشته است.

مطالب السئول، ص ۴۵-۴۴

شخصيت محمد بن طلحه شافعي نزد علماي اهل سنّت

هو: أبو سالم محمّد بن طلحة بن محمّد القرشي العدوي الشافعي المتوفّي سنة ۶۵۲، ووصفه بالعلّامة الأوحد، برع في المذهب واصوله وشارك في فنون.

أبو سالم محمّد بن طلحه بن محمّد قرشي عدوي شافعي متوفّاي سال ۶۵۲هـ . كه به علّامه بي نظير در مذهب و اصول و داراي فنون و هنر هاي مختلف توصيف گشته است.

سير أعلام النبلاء، ج ۲۳، ص۲۹۳.

تاج الدين سُبْكي در باره او مي گويد:

تفقه وبرع في المذهب وسمع الحديث بنيسابور من المؤيد الطوسي وزينب الشعرية وحدث بحلب ودمشق. روي عنه الحافظ الدِّمياطي ومجدُ الدين بن العَديم. وكان من صدور الناس، وَلي الوزارة بدمشق يومين، وتركها، وخرج عمّا يملكه من ملبوس ومَمْلوك وغيره وتزَهَّد.

فقيه گرديد و در مذهب نوآوري كرد و در نيشابور از مؤيد طوسي و زينب شعريه حديث شنيد و در حلب و دمشق بزرگ شد. و از او حافظ دمياطي و مجدُ الدين بن عَديم روايت نقل نمو ده اند. و او از بزرگان بود، و دو روز به وزارت دمشق نائل شد و آن را ترك نمود، و تمام مايملك خود اعم از دارايي و پوشاك خود را ترك كرد و گوشه عزلت گزيد و به زهد و تقوا مشغول گرديد

طبقات الشافعية الكبري، ج ۸، ص۶۳، الطبقه السادسه، فيمن توفي بين الستمائه والسبعمائه.

إسنوي در طبقات الشافعيه در باره او اين گونه مي گويد:

كان إماماً بارعاً في الفقه، والخلاف، عالماً بالأصلين رئيساً كبيراً معظّماً ترسل عن الملوك، وأقام بدمشق بالمدرسة الأمينية.

او إمامي نوآور در فقه و مسائل اختلافي است، و عالم به دو أصل و رئيس كبير و معظّم است كه از ملوك گريخت. و در دمشق در مدرسه أمينيه به تحصيل مشغول گرديد.

طبقات الشافعية،ص ۴۱۸، ترجمة ۱۲۰۰، چاپ دار الفكر.

۳ . سبط ابن الجوزي (۶۵۴هـ)

ابن حجر در «الصواعق المحرقه» و سمهودي در «جواهر العقدين» اين مطلب را از كتاب او «تذكره خواص الأمه في معرفة الأئمه» نقل مي كنند:

... (العاشر) بمعني الأولي قال الله تعالي: «فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم» أي: أولي بكم ... والمراد من الحديث: الطاعة المخصوصة فتعين العاشر. ومعناه: من كنت أولي به من نفسه فعلي أولي به. وقد صرح بهذا المعني الحافظ أبو الفرج يحيي ابن سعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمي بمرج البحرين، فإنه روي هذا الحديث بإسناده إلي مشايخه وقال فيه: فأخذ رسول الله بيد علي وقال: من كنت وليه وأولي به من نفسه فعلي وليه. فعلم أن جميع المعاني راجعة إلي الوجه العاشر. ودل عليه أيضا قوله عليه السلام: ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ وهذا نص صريح في إثبات إمامته وقبول طاعته.

... معناي دهم براي مولي به معني أولي و سزاوارتر است. خداوند تعالي مي فرمايد: «فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم» در اين جا نيز مولي به معني أولي و سزاوارتر به خود شماست.

پس مراد از حديث غدير: اطاعت مخصوصة [از علي عليه السلام ] است پس [براي حديث غدير] معناي دهم متعين گرديد. و معناي آن اين است: كسي كه من براي او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.

و به همين معني حافظ أبو الفرج يحيي ابن سعيد ثقفي أصبهاني در كتابش «مرج البحرين» تصريح نموده است. وي اين روايت را با إسنادش به مشايخ خود روايت كرده و گفته:

رسول الله دست علي راگرفت و فرمود: هر كس من ولي او بر او از خود او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.

پس دانسته شد كه تمام معاني كلمه «مولي»به معناي دهم بازگشت كرد.

و دليل بر اين مطلب نيز سخن خود رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ابتداي حديث غدير است كه فرمود: «ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟»

كه اين سخن نص صريح در إثبات إمامت علي و لزوم قبول اطاعت از او است.

سپس در ادامه سبط ابن جوزي اين اشعار را نيز كه در باره غدير و امامت اميرالمومنين نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم سروده شد را اضافه كرده است:

فقال حسان بن ثابت:

يناديهم يوم الغدير نبيهم * بخم فأسمع بالرسول مناديا

وقال فمن مولاكم ووليكم*فقالوا ولم يبدوا هناك التعاميا

إلهك مولانا وأنت ولينا * ومالك منا في الولاية عاصيا

فقال له قم يا علي فإنني* رضيتك من بعدي إماما وهاديا

فمن كنت مولاه فهذا وليه * فكونوا له أنصار صدق مواليا

هناك دعا اللهم وال وليه * وكن للذي عادي عليا معاديا

ويروي أن النبي صلي الله عليه وسلم لما سمعه ينشد هذه الأبيات قال له : يا حسان لا تزال مؤيدا بروح القدس ما نصرتنا أو نافحت عنا بلسانك .

روايت شده وقتي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم اين ابيات را از حسان شنيد به او فرمود: اي حسان مادامي كه با اشعارت ما را ياري مي كني و به ما نفع مي رساني همواره به واسطه روح القدس مؤيد باشي .

ونيز قيس بن سعد بن عباده أنصاري اين اشعار را نزد امير المؤمنين عليه السّلام در صفين سرود:

قلت لما بغي العدو علينا * حسبنا ربنا ونعم الوكيل

علي إمامنا وإمام * لسوانا به أتي التنزيل

يوم قال النبي من كنت مولاه * فهذا مولاه خطب جليل

إن ما قاله النبي علي الأمة * حتم ما فيه قال وقيل

و نيز كميت اين اشعار را سرود:

نفي عن عينك الأرق الهجوعا * وهما يمتري عنه الدموعا

لدي الرحمن يشفع بالمثاني * فكان لنا أبو حسن شفيعا

ويوم الدوح دوح غدير خم * أبان له الولاية لو أطيعا

ولكن الرجال تبايعوها * فلم أر مثلها خطرا مبيعا

سپس اين جوزي در ادامه مي گويد براي ابيات كميت قصه عجيبي نقل شده و آن اين كه:

حدثنا بها شيخنا عمر بن صافي الموصلي رحمه الله تعالي. قال: أنشد بعضهم هذه الأبيات وبات مفكرا، فرأي عليا كرم الله وجهه في المنام فقال له: أعد علي أبيات الكميت، فأنشده إياها حتي بلغ إلي قوله (خطرا مبيعا) فأنشد علي بيتا آخر من قوله زيادة فيها:

فلم أر مثل ذاك اليوم يوما * ولم أر مثله حقا أضيعا

فانتبه الرجل مذعورا .

شيخ ما عمر بن صافي موصلي رحمه الله تعالي براي ما نقل كرد: شخصي اين اشعار را با خود سروده بود و شب با تفكر در اين ابيات به خواب رفته بود و در عالم خواب علي كرم الله وجهه را مشاهده كرده بود كه به او فرموده بود: أبيات كميت را برايم بخوان و او نيز اين اشعار را براي حضرت سروده بود تا اين كه به اين قسمت (خطرا مبيعا) رسيده بود. در اين حال [حضرت] علي [عليه السلام ] بيت ديگري را به آن اضافه كرده بود و آن اين است:

فلم أر مثل ذاك اليوم يوما * ولم أر مثله حقا أضيعا

هرگز روزي مانند آن روز و نيز حقي مانند آن را كه ضايع شده باشد نديدم.

فانتبه الرجل مذعورا.

و با اين خواب وحشت زده از خواب برخاست.

و سيد حميري اين ابيات را سرود:

يا بائع الدين بدنياه * ليس بهذا أمر الله

من أين أبغضت عليا الرضا*وأحمد قد كان يرضاه

من الذي أحمد من بينهم * يوم غدير الخم ناداه

أقامه من بين أصحابه * وهم حواليه فسماه

هذا علي بن أبي طالب * مولي لمن قد كنت مولاه

فوال من والاه يا ذا العلا * وعاد من قد كان عاداه

تذكرة خواص الأمة، ص ، ۳۴ -۳۰.

شخصيت سبط ابن الجوزي نزد علماي اهل سنّت

ذهبي در باره او مي گويد:

الإمام الواعظ المؤرخ شمس الدين، أبو المظفر التركي، ثم البغدادي العوني، الحنفي سبط الإمام جمال الدين أبي الفَرَج ابن الجوزيّ؛ نزيل دمشق. ولد سنة إحدي وثمانين وخمسمائة، وسمع من جدّه، وكان إماماً فقيهاً واعظاً وحيداً في الوعظ علاّمة في التاريخ والسير وافر الحرمة ... صاحب قبولٍ تامّ .

إمام واعظ مؤرّخ، شمس الدين، أبو المظفر تركي، بغدادي عوني، حنفي نوه (سبط) إمام جمال الدين أبو الفَرَج بن جوزيّ ؛ ساكن دمشق كه در سال ۵۸۱ هـ به دنيا آمد و إمام و فقيه و واعظ بي نظيري بود و در تاريخ و سِيَر، علامه بود و صاحب ارج و احترام ويژه و مورد قبول همه بود.

تاريخ الإسلام، حوادث وفيات (۶۶۰ - ۶۵۱) ص ۱۸۳، دار الكتاب العربي.

۴ . محمد بن يوسف كنجي شافعي (۶۵۸ هـ)

قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم لعلي: «لو كنت مستخلفا أحدا لم يكن أحدا حق منك» ... وهذا الحديث وإن دل علي عدم الاستخلاف لكن حديث غدير خم دال علي التولية وهي الاستخلاف. وهذا الحديث أعني حديث غدير خم ناسخ لأنه كان في آخر عمره صلي الله عليه وسلم.

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به علي [عليه السلام ] فرمود: «اگركسي را به جاي خود برگزيدم از تو شايسته تر نديدم و اين حديث اگر چه بر خلافت دلالت نمي كند ولي حديث غدير خم دلالت برتوليت دارد كه همان استخلاف(به خلافت برگزيدن) مي باشد. و اين حديث يعني حديث غدير خم ناسخ هر خلافت ديگري است چون اين اتّفاق در آخر عمر آن حضرت روي داده است.

كفاية الطالب في مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ۱۶۶ - ۱۶۷

شخصيت كنجي شافعي نزد علماي اهل سنّت

حاجي خليفه او را اين گونه معرفي كرده است:

الشيخ الحافظ.

كشف الظنون، ج ۲ ، ص۱۴۹۷، دار إحياء التراث العربي.

عمر رضا كحاله در باره او اين گونه آورده:

محمد بن يوسف الكنجي (أبو عبد الله) فاضل. من آثاره: «البيان في أخبار صاحب الزمان» ، «كفاية الطالب في مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب»، وله شعر .

محمد بن يوسف كنجي (أبو عبد الله) شخص فاضلي است. از آثار او: البيان في أخبار صاحب الزمان و كفاية الطالب في مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب است، و براي او اشعاري است .

معجم المؤلفين، ج۱۲، ص ۱۳۴، دار إحياء التراث العربي.

قندوزي حنفي درباره اوگفته است:

الشيخ المحدّث الفقيه أبو عبد الله محمد بن يوسف بن محمد الكنجي الشافعي رحمه الله .

شيخ محدّث فقيه أبو عبد الله محمد بن يوسف بن محمد كنجي شافعي.

ينابيع الموده، ج ۲، ص۵۶۵، منشورات الشريف الرضي.

۵ . سعيد الدين فرغاني

... جعله النبي صلي الله عليه وسلم وصيه وقائما مقام نفسه بقوله : من كنت مولاه فعلي مولاه . وذلك كان يوم غدير خم علي ما قاله كرم الله وجهه في جملة ...

... رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم [حضرت] علي [عليه السلام ] را وصي خود و قائم مقام خود قرار داد و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه». واين واقعه در روز غدير خم بود ...

شرح تائية ابن فارض ر . ك . نفحات الأزهار، آيه الله سيد علي ميلاني، ج ۹، ص ۲۰۳.

شخصيت سعيد الدين فرغاني نزد علماي اهل سنّت

او كه داراي اشعاري از جمله قصيده تائيه معروف بوده، عبد الرحمن جامي شاعر در باره او گفته است:

أنه من أكمل أرباب العرفان وأكابر أصحاب الذوق والوجدان ، لم يضبط أحد مسائل الحقيقة بأحسن بيان مثله ...

او از كامل ترين افراد و از أرباب عرفان و از أكابر أصحاب ذوق و وجدان است، كسي بهتر از او مسائل حقيقت را ضبط نكرده است ....

نفحات الأنس، ص ۵۵۹ .

محمود بن سليمان كفوي در شرح حال او آورده:

الشيخ الفاضل الرباني والمرشد الكامل الصمداني سعيد الدين الفرغاني ، هو من أعزة أصحاب الشيخ صدر الدين القونوي مريد الشيخ محي الدين العربي ، كان من أكمل أرباب العرفان وأفضل أصحاب الذوق والوجدان ، وكان جامعا للعلوم الشرعية والحقيقية ... وكان لسان عصره وبرهان دهره ودليل طريق الحق وسر الله بين الخلق ، بسط مسائل علم الحقيقة وضبط فنون أصول الطريقة في ديباج شرح القصيدة التائية الفارضية ...

شيخ فاضل رباني و مرشد كامل صمداني سعيد الدين فرغاني ، از أعزّه أصحاب شيخ صدر الدين قونوي مريد شيخ محي الدين عربي بوده است، و از أكمل أرباب عرفان و أفضل أصحاب ذوق و وجدان ، و جامع علوم شرعيه و حقيقيت بوده است ... و لسان عصر و برهان دهر و دليل طريق حق و سر الله بين الخلق بوده، كه مسائل علم حقيقت را بسط داده و فنون أصول طريقت را در ديباج شرح قصيدة تائية فارضية ضبط نموده است...

كتائب أعلام الأخيار ، مخطوط، ر.ك. نفحات الأزهار، آيه الله سيد علي ميلاني، ج ۹، ص ۲۰۵ .

۶ . تقي الدين مقريزي (۸۴۰هـ)

مقريزي از شخصي به نام ابن زولاق مطلبي نقل مي كند و بدون ردّ آن اين گونه مي آورد:

وقال ابن زولاق: وفي يوم ثمانية عشر من ذي الحجة سنة ۳۶۲ وهو يوم الغدير يجتمع خلق من أهل مصر والمغاربة ومن تبعهم للدعاء، لأنه يوم عيد، لأن رسول الله صلي الله عليه وسلم عهد إلي أمير المؤمنين علي بن أبي طالب فيه واستخلفه ...

ابن زولاق گفته است: در روز هجده ذي الحجة سال ۳۶۲ هـ كه اين روز غدير مي باشد جمعي از مردم أهل مصر و مغاربه و توابع آن براي دعاء دور يكديگر جمع مي شوند، چون اين روز، روز عيد است، به اين علّت كه رسول الله صلي الله عليه وسلم أمير المؤمنين علي بن أبي طالب را در اين روز به خلافت برگزيد...

المواعظ والاعتبار بذكر الخطط والآثار، ج ۲ ، ص ۲۲۰ .

شخصيت مقريزي نزد علماي اهل سنّت

جلال الدين سيوطي در شرح حال مقريزي اين گونه آورده:

المقريزي تقي الدين أحمد ابن علي بن عبد القادر بن محمد مؤرخ الديار المصرية . ولد سنة ۷۶۹ واشتغل بالفنون وخالط الأكابر وولي حسبة القاهرة ، ونظم ونثر وألف كتبا كثيرة منها.... مات سنة ۸۴۰ .

تقي الدين أحمد ابن علي بن عبد القادر بن محمد مقريزي تاريخ نويس سرزمين مصر است كه درسال ۷۶۹ هـ متولد شد و به فنون مختلف اشتغال ورزيد و با أكابر و بزرگان همنشين گشت و امور حسبيه قاهره را به عهده گرفت، و به نظم و نثر و تأليف كتابهاي فراوان ... اهتمام ورزيد و در سال ۸۴۰ وفات يافت.

۷. شهاب الدين دولت آبادي

أن حديث الغدير يدل علي خلافة أمير المؤمنين عليه السلام ونيابته عن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم، وأنه يدل علي وجوب إطاعة علي ولزوم اتباعه عليه السلام .

حديث غدير بر خلافت و نيابت أمير المؤمنين عليه السلام از جانب رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم و نيز بر وجوب إطاعت و تبعيت از او دلالت دارد.

من كتابه هدايه السعداء، مخطوط، ر. ك . نفحات الأزهار، آيه الله سيد علي ميلاني، ج ۹، ص ۲۱۱ .

۸ . مولوي محمد إسماعيل دهلوي برادرزاده دهلوي معروف كه كتاب عبقات در پاسخ به او آمده است.

مولوي محمد إسماعيل برادرزاده دهلوي معروف كه طرفداران و معتقدين زيادي در سرزمين هندوستان دارد در رساله اي كه آن را در بيان حقيقت إمامت نوشته، كلامي صريح در دلالت حديث غدير طيق اعتقاد اماميه دارد.

وي در اين كتاب اين گونه آورده است:

ومنها: ثبوت الرئاسة، أي فكما أن لأنبياء الله نوعا من الرئاسة الثابتة لهم بالنسبة إلي أممهم وهي الرئاسة التي تنسب تلك الأمة إلي رسولها والرسول إلي أمته، وبالنظر إليها يكون للرسول تصرف في كثير من أمورهم الدنيوية كما قال الله تعالي: «النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم» ويكون له أيضا ولاية في بعض الأمور الأخروية قال الله تعالي: «فكيف إذا جئنا من كل أمة بشهيد وجئنا بك علي هؤلاء شهيدا» كذلك الإمام، فإنه يكون له مثل تلك الرئاسة علي تلك الأمة في الدنيا والآخرة، فإن النبي صلي الله عليه وسلم قال: ألستم تعلمون أني أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلي. فقال: اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه.

از جمله اين امور (در معناي حديث غدير) ثبوت رياست است، يعني همان گونه كه أنبياء الهي نوعي از رياست را نسبت به امت خويش داشته و مي توانستند در امور دنيايي امت هاي خود دخالت كنند براي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم نيز چنين اختياري وجود دارد همان گونه كه در سخن خداوند تعالي آمده: « النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم» ونيز در أمور أخروي نيز بر امت خود ولايت دارند كه در قول خداوند آمده: «فكيف إذا جئنا من كل أمة بشهيد وجئنا بك علي هؤلاء شهيدا»

همين طور براي إمام نيز همين اختيارات وجود دارد. يعني: همان رياست بر أمت در امور دنيا و آخرت وجود دارد، لذا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم [در روز غدير] فرمود: «ألستم تعلمون أني أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلي. فقال: اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه».

نزهه الخواطر، ج ۷ ، ص۶۱ - ۵۶

موفق باشيد.

گروه پاسخ به شبهات .

مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عج)

* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

بازگشت